
« بي معرفت »![]()
جز با تو دل را عاشق فردي نكردم
با هيچكس غير از تو همدردي نكردم
باچهره گرم و بهارين تو اي گل
چون سيلي باد خزان سردي نكردم
كنج اتاق شعر با يادت نشستم
در كوچههاي هرزه ولگردي نكردم
گفتي به ناز و عشوه:« مارا بوسه اي كن»
لب را جلو يك لحظه آوردي نكردم ؟
با آنكه آزردي دلم را و شكستي
آن بي وفائيها كه ميكردي نكردم
تندي نمودي و جفا كردي و رفتي
بيمعرفت! من با تو نامردي نكردم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 15:44  توسط اشکان خان
|
